راهی

 
در جستجوی خویش
نویسنده : راوی نهان - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٩
 

آسمان ترک خورده

می تراوشد بزاق سپید خویش

بر چهره ای تاریک و ناشناس

هم رنگ چشمان مسافری که رفت

دستان چشم من ، هم بستر پیکر افکار خویش

نشخوار میکند

هر لحظه ای که بر خاک بودنم افزود

هر آنی که مرا بر این کویر بی سراب ، قریب تر نمود

نیمه شبِ سکوت

من مانده ام میان چشمانی که بر من گشوده دست

لحظه هایی که تکاندمشان

و باز هم بر گرده ام ، هست

من مانده ام و ته مانده ی طعم هایی بر دهان

طعم حرفهایی به کینه یا به عشق

تف گشته به صورتم

یا مهر و بغض هایی که نوشانده ام به عابران

من مانده ام میان نشخوار خاک خویش

کدام یک اینچنین بودن مرا شباهت است؟

کدام یک بَرِ من شده ست؟

رنگ کدام دست بر سرخی صورتم آذین بسته است؟

در این نیمه شب

کز آسمان میتراوشد بزاق چشم مهر

من

خاک گلدان دختر حوا

یا که خاک بستر هابیل

جامانده ای از خود

کدام چشم گشته ام؟

بغض سیبی که گاز زدند و هسته اش را بر من ارزانی داشته اند؟

آب چشمه ای که جوشاندند بر کویر بودنم؟

کدام یک بر من نشسته است؟

در نیمه شب ، که آسمان گشوده زخم

من خاک کدام بسترم؟

من ، این کویر بی سراب

کیستم؟


 
comment نظرات ()